تبلیغات
بهاراندام و دلنوشته های من
بهاراندام و دلنوشته های من




[عمومی , ]



سلام هماره ها . راستش حالم یه جورایی این روزا خیلی گرفته ست ... درست مثل چاه ظرفشویی فرد موشه ... پاییز داره تموم می شه و چیزی که به جا می مونه یه مشت خاطره ست و  چند کیلومتر پیاده روی با دوستان بهتر از جانم .  دلم لک می زنه واسه ی یه نشست خودمونی با بر و بچ اون هم توی باغ ملی یا به قول علی نجفی : آخر دنیا ... دور تا دور بشینیم و ایمان و جلال و علیرضا راه چمنی ـ و دیگرانی که اهل اند ـ پیپ ها و سیگار هاشون رو در بیارند و من هم نیگاشون کنم .. گوش کنم به صدای بم و کلفت جلال بتویی که به زور به گوشمی رسه تا باز واسم بخونه :

سر آمده ای در من / سر باشی و من گردن ....

تا به جایی که می گه :

آبجی رو ببین حاجی ! عمرن می گه تو حرفاش ...

جاهل شدی گل بانو ! چشم پدرت روشن ...

آخ که دلم لک می زنه واسه قهر های بچه گونه ی حسین نعمت پور و اون ریش های قشنگش . برای دفش و ضرب گرفتن های همیشه گیش روی میز ... روی شکم ایمان ... روز زانوهای من ...

آخ که پاییز می رسه و همین چیزاش می مونه ... دیگه کی نصفه شب با من تا دم در خونه پیاده می آد و تنها بر می گرده ایمان ؟ ایمان باید فامیلت رو معرفت می ذاشتن ... ایمان معرفت .

می دونی ! بضی وقتا به علی تون غبلطه می خورم ... به جواد ... به پدرت ... وای ! من نباید این ها رو بگم . من غرور دارم ... من مردم ... من نباید گریه کنم .... اه ! اصلن کی گفته مرد نباس گریه کنه . مگه مردا آدم نیستن ؟ مگه دل ندارن . پس من گریه می کنم داداش . بذار بگن علیرضا بدیع بچه ننه ست ... بذار ابراهیم ها بگن علیرضا هنوز گریه می کنه و بعد نتیجه بگیرند که پس بچه ست ...

آخ که پاایز اگه می موند ... آخ پاییز که من چقدر پشت سرت حرف زدم وقتی بچه تر بودم ... من یکی واست از همه بیشتر میزدم ... همین جا و به این وسیله عرض می شود که به مولا نوکرتم ! می خوامت چون بهاره رو اولسین بار یه روز پاییزی دیدم ...

همه رو دوست دارم به شرط این که پاییز پیشم بمونه و از درختای خیابون دادگستری آویزون باشه !

فعلن !



نوشته شده توسط علیرضا بدیع در  شنبه 28 آبان 1384 و ساعت 02:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




[عمومی , ]



سلام .

 غرض از راه اندازی این وبلاگ شاید ابراز درد دل هایی ست روزانه که هر کدام مان در دل داریم و گفتن نتوانیم . منتها شاید گاه گاه شعر هایی را هم این جا با هم مرور کنیم از حافظ و سیف فرغانی گرفته تا عبید زاکانی و ایرج میرزا تا ابراهیم اسماعیلی و هادی خانساری و  خودم و لورکا ! به هر تقدیر شما را هم در غم خود شریک می دانم ...

 هر کس با ماست بگوید : یا علی !

فعلن این بیت را داشته باشید تا بعد :

دلم از عالم و آدم گرفته و خون است ...

جوانی ام که چنین است ، پیری ام چون است ؟



نوشته شده توسط علیرضا بدیع در  یکشنبه 15 آبان 1384 و ساعت 01:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




بسم الله [عمومی , ]



سلام ... و دیگر هیچ !



نوشته شده توسط علیرضا بدیع در  دوشنبه 9 آبان 1384 و ساعت 05:10 ق.ظ
ویرایش شده در دوشنبه 9 آبان 1384 و ساعت 05:10 ق.ظ

() نظر
       




وبلاگ من
  وبلاگ من
  ایمیل من
    

[yahoo]




بایگانی

 نویسندگان

علیرضا بدیع (3)


موضوعات

عمومی (3)
شعر (0)


 آرشیو

آبان 1384 (3)


صفحات





لینكستان

  هرم آبی

  بهاراندام در پرشین بلاگ

  بهاراندام در بلاگفا





لینكدونی
در هم و بر هم (-)
آرشیو لینكدونی




جستجو
جستجو در بلاگ






خبرنامه





آمار وبلاگ
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -




قالب توسط :صابر كردستانچی